در باره این آلبوم

جانباختگان راه كارگري همانند همه رزمندگان راه آزادي و سوسياليسم در ايران و سراسر جهان عاشق زندگي بودند اما آن زندگي كه در آن تكامل آزادانه هر فرد شرط تكامل همگان است و تنها بر خرابه هاي نظام سرمايه داري و با تلاش آگاهانه ، آزادانه و متحدانه كارگران و زحمتكشان ساخته مي شود. پيشروي در اين راه جز با فداكاري و قرباني دادن ناگزير ميسر نميشود و جز با پيشروي در اين مسير و تنومند شدن جنبش عمومي توده هاي كار و زحمت نميتوان سلاح سركوب حكومت مدافع نظام سرمايه داري آنهم از نوع فاشسيسم مذهبي مسلط در كشور ما را كند و بي ثمر ساخت. (بیشتر…)

16 اوت 2011 at 3:15 ب.ظ. 2 دیدگاه

الوداع شادمانه، راز يک وصيت نامه ! مسعود نقره کار

چه رازی در اين وصيت نامه نهفته است ؟ اين شادمانه گی و ستايش شادی ، اين غرور پسنديده و دلنشين نشانه ی چيست؟ آنهم به هنگام مرگی که می بايد اندوه اش همه ی جان و جهان قربانی جوان اش را تسخير کرده باشد. اين نبرد نابرابر ميان شادی آفرينی و شادی ستيزی اگر حماسه نيست ، پس چيست؟

پيشگفتار

زمستان سال ۱۳۶۷ مجموعه ای از وصيت نامه های قربانيان دگرانديشی در حکومت اسلامی را با عنوان » اسناد خونين مقاومت- جلد نخست» / «واپسين نامه ها » ، و با نام مستعار » آرش» در شهر فرانکفورت آلمان غربی منتشر کردم . آن روز ها و شب ها ، روزگار ناباوری و اشک و اندوه و کينه بود ، به ويژه برای آنان که عزيزی از دست داده بودند و يا چون من گوشت زير دندان گرگ هار داشتند و از دور دستی بر آتش . پيشگفتار اين مجموعه با سروده ای از » لويی آراگون» در رابطه با نامه ها و وصيت نامه های جانباختگان مقاومت فرانسه، آغاز شده بود : » اين نامه های تيرباران شده ها …..نمی دانم آيا کسی هست که بتواند اين نامه های تيرباران شده ها را بخواند بی اينکه چشمان اش از اشک لبريز شود ….. بی اينکه به اصطلاح حقير و نارسايی که داريم ، قلب اش در هم فشرده شود…. اگر چنين کسی هم هست من از او بی زارم ….» . ومن در آن حال و هوا نوشتم: » اگر قلبی به مهر و انسانيت در سينه باشد ، حتی اگر رنجاب مقدس بر گونه شيار نزند ، اندوهگنانه بر ديواره ی رگها سر می کوبد تا راهی به سينه بيابد …….چه آتشی در اعماق اين واژه ها شعله ور است، ارمغان پرومته های واقعی ، گلواژه های سرخگون و آتشينی که در گذرگاه فراخ زندگی به هيبت سنگفرشی زيبا و پر شکوه در آمده است تا ارابه ی خداوند تکامل سبکبال و باسينه ای گشاده به پيش رود .نگاه کن ! خداوند تکامل ، استوار و نستوه ، و نهيب زنان در دستی کاسه سر شهيدان که سرشار از نوشداروست ، و در دستی ديگر گلبنی مالامال از گلواژه های عشق به زندگی و انسان، و کينه ای مقدس به » گله های بزرگ ننگين » به پيش می تازد، گلواژهايی که به سرشک و رنجاب مقدس آعشته اند. آری ، اين چنين بهايی دارد اين اشک ، پس بگذار ببارد…». (بیشتر…)

21 اوت 2012 at 6:57 ب.ظ. بیان دیدگاه

امروز 11 دی ماه است !

صفحه فیس بوک علیرضا شکوهی :امروز 11 دی ماه است . روزی که در سازمان ما و از دیر باز بعنوان  روز یادمان » شهدای راه کارگر » شناخته و تثبت شده است .  27 سال پیش در چنین روزی مردی با تیر های دشمن زبون  ، جمهوری اسلامی ، بر زمین افتاد که  نه تنها دبیر اول سازمان ما بود ، بلکه از زمره آن آدمهائی بود که نه تنها در زندانهای رژیم ستمشاهی ، بلکه در زندانهای قرون وسطائی رژیم اسلامی هم ، به اعتراف دوستان و دشمنانش ،  اسطوره مقاومت بود . آری از علیرضا شکوهی می گوئیم ، ستاره سرخی  که هیچگاه و حتی لحظه ای از آرمانش » آزادی و سوسیالیسم » پس نکشید . یازده دی ماه برای ما راه کارگری ها ، اما ، تنها یادمان علی و بیشمار بخاک افتادگان راه کارگری نیست ، روز تجدید عهد و پیمان با این شهدا  و همه جانباختگان  راه آزادی و سوسیالیسم  در ایران و جهان هم هست . روزیست که با افتخار و بلند بلند فریاد برمی آوریم : بی لحظه ای درنگ ، همچنان راهشان را داریم ، همدوش و همقدم با طبقه کارگر ،ستمدیدگان و لگدمال شدگان ایران و جهان ، با افتخار دنبال می کنیم . (بیشتر…)

1 ژانویه 2012 at 9:20 ب.ظ. بیان دیدگاه

علی رضا شکوهی: شکوهِ مقاومت ! بایرام عبدی

بی پای پوش می توان از کویر گذشت، بی ستاره هرگز…
اولین بار در ”دُرد زمانه“ و در قالب نثر زیبا و دلنشین خاطرات محمد علی عمویی بود که با او آشنا شدم. علی رضا شکوهی را می گویم. خطوط شخصیتش در همان برخوردهای نخست در صفحات کتاب، خواننده را جذب می کرد. در همان نخستین چاپ یعنی 1377 در صفحۀ 306 پا به عرصه می‌نهد:

”اثرات کار فرهنگی صمد و بهروز ]دهقانی[ در شکل گیری اندیشۀ مبارزاتی جوانانی که هم اینک به زندان شمارۀ چهار ]قصر[ وارد شده اند، به روشنی دیده می شود. این جوانان که پس از دستگیری به نام گروه ”ستارۀ سرخ“ شهرت یافته است، در دادگاه های دربستۀ نظامی با محکومیت‌های سنگین و نامتناسبی روبرو شده‌اند. به ندرت محکومیت کمتر از (بیشتر…)

26 دسامبر 2011 at 2:16 ب.ظ. بیان دیدگاه

+ تصاویر : درخت یاد پایدار مهدی خسرو شاهی و علی مهدیزاده ! اصغر ایزدی

در روز شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰ به مناسبت سی امین سالگرد اعدام مهدی خسرو شاهی و همزمان با روز اعدام علی مهدیزاده در ۲۸ مین سالگرد اعدام او، یک درخت آلبالو در باغ یکی از دوستان خانواده آنها در شهر فرانکفورت آلمان کاشته شد.

این مراسم با حضور کسانی از اعضا ی خانواده آنها وبیش از۶۰ نفر از زندانیان سیاسی سابق رژیم شاه و جمهوری اسلامی و دوستان و یاران آن عزیزان که به این مراسم دعوت شده بودند برگزار شد. (بیشتر…)

3 نوامبر 2011 at 12:12 ب.ظ. بیان دیدگاه

عکسی ماندگار از زوج عاشق و شیفته : رفقای شهید طاهره سید احمدی و نورالدین ریاحی

 

*نورالدین ریاحی،سازمان گر مقاومت

*طاهره سید احمدی ، زود جوش و مردمی

 

22 سپتامبر 2011 at 10:07 ق.ظ. بیان دیدگاه

رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی )

دفتر یاد بود جانباختگان راه کارگر اکنون و بدینوسیله ، با توجه به اطلاعات جدیدی که از آشنایان رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی ) در اختیار دارد ، زندگینامه  این رفیق شهید را تکمیل و تصحیح می نماید. در اینجا لازم است تا از این دوست و رفیق عزیزی که این اطلاعات را در اختیارمان گذاشت کمال تشکر را بنمائیم . به امید پیروزی راهمان .

رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی ) که انسانی شجاع ، فداکار که عشق به انسانها و سوسیالیسم سرلوحه زندگی کوتاهش بود در شمال کشور و در یکی از روستاهای اطراف چالوس متولد شد در همان سالهای آغازین کودکی پدرش که فردی روحانی بود خانواده را ترک نمود .
فرهاد با مادر و دیگر اعضای خانواده اجبارآ به تهران عزیمت کردند و در جنوب شهرتهران (خزانه بخارایی) ساکن گشتند و از آنجایی که پدر او به هیچیک از مسئولیتهای پدرانه خویش به خصوص تآمین معاش وی و خواهران و برادران کوچکش عمل ننمود ، فرهاد پس از طی تحصیلات ابتدایی برای تآمین معاش خود و خانواده اش مجبور به کار شد .
با آغاز انقلاب 1357به صفوف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیوست و در جنوب تهران فعالیت می نمود و از اعضای سندیکای کارگران بافنده سوزنی بود .
با انشعاب سازمان چریکهای فدایی ابتدا به اکثریت پیوست اما خیلی زود با مطالعه مداوم آثار مارکسیستی که از همان ابتدا سعی در ارتقاء دانش انقلابی خود داشته است در اواسط سال شصت به صفوف رفقای راه کارگر پیوست و در کمیته غرب فعالیت می نمود بی شک او سازمانگری قوی بود که با تلفیق مبارزه مخفی و نیمه علنی در شرایط دیکتاتوری دهه شصت بسیار توانا با محافل کارگری ارتباط برقرار می نمود و آنها را هدایت میکرد چرا که خود زاده محیط های کارگری بوده است .
او به شعر و شاملو بسیار علاقه داشت و خود نیز گاهآ شعر می سرود.
رفیق فرهاد محسن پور که از همان نخستین سالهای جوانی برای سرنگونی رژیم سرکوبگر فقها و برقراری سوسیالیسم تلاش مضاعف نموده بود ، در بهمن ماه 1365 پس از تعقیب و گریز بسیار طولانی همراه با رفقا ضیاءالدین نادری(کورش) و یوسف آبخون دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه های بسیار در شهریور 1367 بدونه هیچ حکمی به دار جنایت رژیم فقها آویخته شد و او نیز همانند دیگر رفقایش “خاورانی شد”
او در آخرین نامه برای مادر فداکار و زحمتکش و دیگر اعضای خانواده اش اینچنین نوشت
“مغنی بزن چنگ بر ارغنون ببر از یاد من فکر دنیای دون
مغنی ساز و طرب آغاز کن به قول و غزل قصه ای دیگر آغاز کن ”

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

اطلاعاتی که در متن اولیه زندگینامه این رفیق در کتاب شهدای سازمان درج شده  بدین شرح است : فرهاد کارگر فعّال در بخش کارگری «کمیته غرب تهران» تشکیلات بود. رفیق در «کانون بچه های بی سرپرست» بزرگ شده و سه کلاس ابتدایی را خوانده بود. وی در سال 1365 دستگیر و در حالی که بعد از دو دور محاکمه در دادگاه هنوز حکمی برایش صادر نشده بود، در کشتار جمعی زندانیان در سال 67 وی نیز خاورانی شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

20 مه 2011 at 10:18 ق.ظ. 5 دیدگاه

نوشته‌های پیشین